آرشاك من تولدت مبارك.تو بهترين بهانه اي براي دوست داشتن امشب خواهم رقصید مانند مستان پر از غم بگذار همه مطمئن شوند که من دیوانه ام مستم بگذار برای اولین بار برای شادی مست باشم بگذار برای اولین بار برای شادی برقصم میلادت مبارک آرشاک من چه جشن تولد غریبی آرشاک من می خواستم برای روز تولدت بهترین ترانه ها رو بگم بهترین نوشته هامو بنویسم بهترین کلمات زندگیم رو به تو تقدیم کنم اما از خوشحالی نمیتونم کاری انجام بدم فقط نگات میکنم کاش میشد تمام قافیه های جهان رو دزدید و به تو تقدیم کرد کاش میشد تمام گلهای قشنگ رو برای تو چید کاش میشد یه کوه قشنگ بهت هدیه بدم تا هر موقع دلت از همه چیز گرفت بری و فریاد بزنی ک ا ش اما من من این کارو میکنم من تمام قافیه های جهان رو برات می دزدم تمام گل های قشنگ رو برای تو می چینم یک کوه قشنگ بهت هدیه میدم دستات رو می بوسم آرشاک دستایی که همیشه توی دستمه دستانی که هیچ وقت تنهام نذاشت و با یه عالمه احساش قشنگ و دعای سبز بهت می گم آرشاک منننننننننننننننننننننننننننن تولدت مبارککککککککککککککککک نمی دونم چی بگم از خوشحالی کاش بودی مرا به آغوشت راه بده می خواهم ببوسمت بیا چشمانمان را ببندیم می خواهم وقتی لبهای معصوممان به هم گره می خورد و هر دو از فرط لذت در آغوش یکدیگر نفس نفس می زنیم از لذت متناهی جسممان وجود نا متناهی خداوند را با چشمانی بسته تصور کنیم چشمانت را باز کن ! نه...! نه .....! لبهایمان از گرمی شهوت خشک شده اما گونه هایمان از اشک خیس ما ساعتهاست که در آغوش یکدیگر می گرییم ای تنها هم آغوش من بیا که احساسم را برایت دست نخورده نگاه داشته ام بیا که میخواهم وقتی دستانت را به روی احساسم می گذاری از فرط لذت قطره های اشک بر گونه ات بدرخشد می خواهم با اشک هایت بر تمامی احساسم بوسه زنی می خواهم اشک هایت تمام روحم را خیس کند بیا که .... دوستت دارم![]()
![]()
ساره | سه شنبه یکم مرداد 1387 |
ساعت یک و سی شش دقیقه خوابم نمیبره تنهام دوباه دلم هوای تو را کرده دوباره دستم رو به هر طرف که میبرم فقط خیالت رو بغل میکنم من دلم بارون میخواد پاییز میخواد آرشاک یادته اولین دفعه که این اهنگو گذاشته بودی داخل وبلاگت اون پایین یه شعر میومد اي نگاهت نخي از مخمل و از ابريشم چند وقت است كه هر شب به تو مي انديشم به تو آري به تو يعني به همان منظر دور به همان سبز صميمي به همين باغ بلور
به همان سايه همان وهم همان تصويري كه سراغش ز غزل هاي خودم ميگيري به همان زل زدن از فاصله دوربه هم يعني ان شيوه ي فهماندن منظوربه هم به تبسم به تكلم به دل ارايي تو به خموشي به تماشا به شكيبايي تو به نفس هاي تودر سايه ي سنگين سكوت به سخن هاي تو با لهجه ي شيرين سكوت شبحي چند شب است افت جانم شده است اول اسم كسي ورد زبانم شده است اول اسم کسی ورد زبانم شده است پاییز بود پاییز بود![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ساره | یکشنبه سی ام تیر 1387 |
نمیدونی چقدر دلم تنگه برای دیدنت
برای مهربونیات نوازشات بوسیدنت من تنهام بیااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا![]()
![]()

ساره | جمعه بیست و یکم تیر 1387 |